تبلیغات
ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

زبان شناسی همگانی دکتر داود مدنی و کامران درخشان - نگرشی ویژه به نمود مجهول در زبان فارسی

زبان شناسی همگانی دکتر داود مدنی و کامران درخشان

نگرشی ویژه به نمود مجهول در زبان فارسی


چکیده 
هدف این مقاله بررسی دیگر باره نقش یا نمود مجهول در فارسی است.کلمه نقش در این گفتار در تقابل با ساختار قرار دارد و مؤید این نکته است که نگرش دوباره نگارنده برعکس نگرش محققان قبلی که عمدتا خرد به کلان بوده نگرشی است کلان به خرد.این بدان معنی است که نگارنده حاضر ابتدا نقش یا نمودی به عنوان مجهول را به طور عام تعریف کرده است سپس در پی آن بر آمده تا ببیند این نمود یا نقش خاص چگونه در صورتهای نحوی زبان فارسی متجلی گردیده است.چنین نگرش کلانی ایجاب می کند که مضاف بر ساختصفت مفعولی+شد، ساختارهای دیگری را در فارسی نیز جزو قلمرو مجهول فرض نمائیم.رهیافت پژوهشگر حاضر رهیافت نقش گرایانه مکتب نقش گرای هالیدی است و با اتخاذ چنین رهیافتی نگارنده در پی آن است تا توجهی روشن تر و جامع تر از مطالعات قبلی در مورد مجهول فارسی ارائه دهد.واژه های کلیدی:1.وجه مفعول 2.ساختار مجهول 3.دستور نقش گرا 4.بافت موقعیتی.1.مقدمهتمایز دوگانه نقش 1 /ساختار 2 ، تمایزی نو خاسته در عرصه زبانشناسی نیست.پیشینه این تمایز را می توان تا عصر دستوریان یونان پی گرفت و این تمایز در آثار نحویان لاتین همچنان حفظ شده است و با گذر از عصر نوزایی و قرن نوزدهم پا به دوران معاصر نهاده است.اما در دوران معاصر با نضج گرفتن زبانشناسی جدید تعبیرات نقشی از دستگاه زبان را می توان تحت دو شاخه کلی طبقه بندی کرد:1.نقش گرایی صورت بنیاد 3 و نقش گرایی موقعیت بنیاد 4 .در شق اول طبقه بندی همانگونه که از نامگذاری آن مشخص است، صورت اهمیت دارد و نقش ریز عناصر دستوری یعنی کلمه ها در قالب گروههای صوری بزرگتری همچون گروه 5 یا جمله 6 مورد تحلیل قرار می گیرد.چنین است که اولی به طبقه بندی کلمات فارغ از نقش آنان و دومی به چگونگی ایفای نقش آنها در جمله، یعنی ترکیب می پردازد.پس از یونانیان این تمایز در آثار دستوریان لاتین و به تبع آن در آثار دستور نویسان سنتی همچنان حفظ شده است و التبه برجستگی بیشتر از آن صرف است.تمایز مذکور آنچنان ریشه دار است که در مکاتب دستوری جدید همچون مکاتب مختلف ساختگرایی، نظریه دستوری حالت 7 (حق شناس، 485:1370)و دستور زایشی-گشتاری و صورتهای متأخرتر آن همچون نظریه حاکمیت و وابستگی 8 و کمینه گرایان 9 ومنشعبات این نظریه همچون GFL و GSPG 11 آنرا مد نظر داشته اند، اگرچه در نظرات اینان کفه ترازو در جهت نحو سنگین تر شده است(نیومیر، (*)دانشجوی دوره دکتری1980)، اما آشکارا می توان گفت که همه این نگرشها در این خصوص وجه مشترک دارند که در تعبیر نقش، پا را از حد جمله و معنی قضیه ای 12 و به تبع آن صورت، فراتر نمی نهند و کمرنگ شدن یکی از دو وجه این تمایز به ازای پر رنگ شدن دیگری بسته به نظرگاه خاص اصحاب نگرش های مختلف است.در نقش گرایی موقعیت بنیاد 13 موقعیت و بافتی 14 که کلام در آن حادث می گردد اهمیت خاص دارد و غرض از نقش در این نگرش نقش کل دستگاه زبان در رفتار زبانی است.در واقع این نگرش در مقایسه با نگرش صورت بنیاد به نقش دارای گستردگی و فراگیری بیشتری است، زیرا نه تنها خود دستگاه زبان، بلکه آحاد استفاده کننده از آن و موقعیتی را که زبان در آن حادث می شود نیز در حیطه تعبیر نقشی وارد می سازد.به دیگر سخن در نقش گرایی موقعیت بنیاد زبان نقش ابزاری دارد و اصحاب این نظریه کم وبیش بر این ادعا اتفاق نظر دارند که همانگونه که ماهیت ابزار را هدف و چگونگی کاربرد آن مشخص می سازد ماهیت دستگاه زبان و اجزاء سازنده آن را نیز هدف کاربردی آن رقم می زند(ون دیک، 10-3:1989)و تحلیلی که ماهیت کاربردی زبان را منظور نظر قرار ندهد هر چقدر هم که دقیق و علمی باشد تنها به بیان بخشی از واقعیت قادر است.با تعریفی که از هریک از دو نگرش نقش گرایی ارائه شد دریافت این نکته دشوار نیست که نقش گرایان صوری در تحلیل های زبانی خود شیوه ای خرد به کلان دارند یعنی، با ریز عناصری همچون کلمه ها شروع می کنند تا به سطح جمله برسند حال آنکه نقش گرایان موقعیت بنیاد به هنگام تحلیل زبان از سطح کلان یعنی موقعیت شروع می کنند تا به تحلیل ریز عناصری متجلی شده در آن موقعیت برسند و این همان پردازش کلان به خرد 15 است.به لحاظ دیدگاه تاریخی شاید بتوان ریشه تعبیر موقعیتی از نقش را در بحث های مربوط به معنای جمله و کلمه در میان زبانشناسان هندی جستجو کرد چه آنان بودند که برای اول بار بر این نکته پافشاری کردند کهجمله پاره گفتاری است یگانه و تجزیه ناپذیر و این پاره گفتار معنی خود را در یک لمحه منتقل می کند درست همانگونه که هر تصویری نیز نخست به مثابه واقعیتی یگانه درک و دریافت می شود، گو آنکه همان تصویر در مرحله بعدی به اشکال رنگینی تجزیه می گردد که همگی اجزاء سازنده آن به حساب می آیند(حق شناس، 298:1370).و این تعبیر همان کم رنگ کردن نقش ریز عناصر در تحلیل زبان است.بعلاوه در آثار نحویون اسلامی نیز مواردی از پدیده های زبانی تحت عنوان شواهد حالیه و مقالیه بررسی می گردد که به آنچه زبانشناسی جدید تحت عنوان منظورشناسی 16 و تجزیه و تحلیل کلام به آن می پردازد بسیار نزدیک است(طیب، 7-3:1376).مقایسه شباهتها و متمایز کردن وجوه تفاوت گفته های آنان با دستاوردهای زبانشناسی جدید خود موضوع جالب و قابل بحثی است که در این مقاله جای پرداختن به آن نیست و خود بحث جداگانه ای را طلب می کند.اما سنت در مباحث زبانشناسی جدید آن است که شروع تعبیر نقشی زبان را در پرتو موقعیت به مردم شناس معروف مالینوسکی نسبت دهند و سپس سیر تحولی نظر او را از یک طرف در ایده های فرث زبانشناس انگلیسی و اصحاب او چون هالیدی و از طرف دیگر در آثار پیروان مکتب پراگ و قالب نظری دیدگاه نقشی جمله 17 پی گیر شوند.تبلور آرای این نظریه پردازان را می توان در قالب نظریه دستور نقش گرا که واضع آن هالیدی است مورد مداقه قرار داد.در این مقاله نگارنده تحلیلی کلان به خرد از نقشی به نام مجهول در فارسی ارائه خواهد کرد که بنیان نظری آن بر نظریه نقش گرائی هالیدی 18 قرار دارد.همانگونه که ذکر شد در این نظریه زبان و بافت دو عنصر در یکدیگر تنیده تلقی شده اند که انتزاع یکی از دیگری در تحلیل ممکن نیست و این ضرورت نگرش کلان به خرد در تحلیل های زبانی را توجیه پذیر می سازد.ذکر مثالی در این باب خالی از فایده نیست. به جمله زیر توجه کنید:1-الف:مجید عجب جونوری یه! ب:آره، راسی که خیلی خله.اگر نگرش کلان به خرد را اتخاذ کنیم، معنی آن این است که مشارکین کلام در بافتی دوستانه 19 قرار داشته اند و این بافت آنان را به انتخاب صورتهای دستوری، واژگانی و آوایی خاصی رهنمون شده است تا این صورتها بتوانند پذیرای معنی ناشی از بافت شوند و آن را به نحو مناسبی متجلی سازند.بنابراین با چنین نگرشی صورتهای چونیه، راسی یا انتخاب لفظجونورقابل توجیه می نماید.اگر بر عکس این جمله را در قالب نگرش خرد به کلان 20 بریزیم، یعنی همان چیزی که در دستورهای صوری 21 و سنتی انجام می گیرد نه تنها صورتهایی چونیه، راسی و یا جونورقابل توجیه نیستند بلکه به عنوان داده های نامناسب و ناقص از تحلیل دستوری کنار گذارده می شوند.بعلاوه مشخص نمی گردد که چرا گوینده صورت های خاص فوق و نه صورتهای ممکن دیگر را برای بیان این معنای خاص انتخاب کرده است و این انتخاب معنی دار را چگونه باید تحلیل کرد.در واقع در دستورهای صورت بنیاد(باطنی، 1364)یا سنتی(خانلری، 1366، شریعت، 1367)هدف تحلیل کاربردی و بررسی دامنه انتخاب های مشارکین کلام از زیر مجموعه های زبانی جهت انتقال معنایی خاص نیست بلکه هدف منحصر به تعبیر صوری، نامگذاری اجزاء 22 و قضاوت در مورد صحیح یا غلط بودن است وبس.شایان ذکر است که تنوع در انتخاب تنها منحصر به انتخاب از زیر مجموعه زبانی خاص نیست بلکه اگر در مقام مقایسه برآئیم خواهیم دید که زبانهای مختلف نیز یک حوزه معنایی خاص را به صورتهای مختلف و در قالب واژگان ساختارهای مختلف بیان می کنند و کلید فهم ماهیت این تنوع در انتخاب مجددا در بافت موقعیتی زبانها نهفته است، از این دست است نقش نمود یا حوزه معنایی مجهول و نه مهنائی خاص به نام مجهول.تأکید مقاله بر نقش و نمود و نه ساختاری خاص از آن روست که نقش یا معنایی خاص به نام مجهول در زبان فارسی و همچنین زبانهای دیگر در قالب ساختار واحد و مشابهی متجلی نمی گردد و دامنه انتخاب گویشوران فارسی منحصر به تنها یک ساختار جهت بیان معنی فوق نیست(لیونز، 37-336:1968).به دیگر سخن رابطه نقش مجهول به ساختارهایی که این نقش در آنهامتجلی می گردد رابطه ای یک به چند است.در این مقاله نگارنده با بررسی ساختارها یا صورتهایی که در فارسی نقش مجهول را می نمایانند در پی ارائه تصویری روشن تر از این پدیده زبانی است.2.مرور آرای موجودمسئله مجهول نیز همانند غالب دیگر وجوه زبانی اول بار در آثار دستوریان یونان طرح شده است.هم آنان بودند که اول بار کلمه وجه 23 (مشق از xov به معنی صورت) 24 را گسترش معنایی دادند و با ترکیب آن با معلوم 25 و مجهول 26 به بررسی صورتهای مختلف معلوم و مجهول افعال پرداختند(لیونز، 1996).توجه به سنت یونانیان به لحاظ تأثیر شگرف آنان بر دستوریان پس از خود از رومیان گرفته تا دستور نویسان امروزی زبانهای غربی و غیرغربی درخور تأمل و توجه خاص است.تاکید آنان بر صورت فعلی مجهول و مشتق دانستن مجهول از معلوم نه تنها باعث شد که آنها از عهده تحلیل شواهد زبان یونانی به درستی بر نیایند، بلکه سبب شد که دستوریان خلف آنان نیز به خاطر اقتدای به آنان در دستور نویسی تنها به صورت های فعلی مجهول مشتق از معلوم بپردازند و گامی فراتر از آن بر ندارند.با تعبیری این چنین از مجهول، من باب اشاره، یونانیان به درک صحیحی از وجه میانه 27 یعنی چیزی شبیه جمله فارسی زیر که حد فاصل بین مجهول و معلوم است نایل نشدند:1.الف.آب سرد:جمله فوق دو تعبیر مختلف دارد که در 2.ب و 2.ج آمده است:2.ب.آب سرد به خودی خود سرد شد.2.ج.چیزی یا کسی باعث سرد شدن آب گردید.تعبیر اول تأکید بر نقش کنشگری 28 آب دارد و تعبیر دوم بر نقش پذیرایی 29 یا حالت 30 تأکید می کند(لیونز، 335:1968).در تعبیر مجهول بر نقش مجهول آنچه از یونانیان در دستورهای رومی واقع شده و تا زمان حال نیز ادامه یافته است نادیده گرفتن نقش وجه میانه و ملحق کردن آن به وجه مجهول است و وجود همین ساختارهای بینابین و عدم درک روشن آنهاست که موضوع بحث معین(1974)و پاسخگویی دبیر مقدم(1364)را تشکیل می دهد.ولی قبل از آنکه به بررسی بحث این دو در مورد ساخت مجهول فارسی بپردازیم بهتر است نگاهی به تقریرات دستور نویسان سنتی در باب مجهول بیندازیم.استاد عبد العظیم قریب و دیگران در دستور پنج استاد بحث معلوم/مجهول را بسیار مختصر مطرح می کنند و کانون توجه آنان صورت فعل است.مطابق با گفته آنانمعلوم آنست که به فاعل نسبت داده شود و از نظر معلوم بودن فاعل، آن را فعل معلوم خوانند:احمد نشست....و فعل مجهول آن است که به مفعول نسبت داده شود:سهراب کشته شد... و از اینرو چنین فعلی را مجهول گویند که فاعل آن نامعلوم است.سپس در ادامه می گویند فعل مجهول از تلفیق صفت مفعولی فعل متعدی با فعل شدن به دست می آید(قریب و دیگران، 175 و 101:1368). دستور نویسان دیگری نیز که پس از آنان دست به نوشتن دستور زبان فارسی زده اند چیزی فراتر از این نگفته اند. خانلری(1365)و شریعت(1367)هر دو اظهار داشته اند که فعل معلوم آنی است که به فاعل نسبت داده شود و فعل مجهول به مفعول، و طریقه ساخت آن نیز اضافه کردن صفت مفعولی فعل به فعل شدن و در مواردی به گشتن و گردیدن و افتادن است.آنچه در بحث دستور نویسان فوق درخور توجه است همخوانی تحلیل آنان با همان چیزی است که دستور نویسان یونانی و رومی در مورد مجهول اظهار داشته اند و بخصوص تأکید آنان بر صورت فعل.بعلاوه آنان همگی بر این قول متفق اند که صورت مجهول تنها منحصر به صفت مفعولی به همراه فعل شدن است.باطنی(1364)نیز در رهیافت ساختگرانه خود ساخت مجهول را به اجمال مطرح ساخته است و همانگونه که خود تأکید کرده نامگذاریها و طبقه بندیهای اسشان علیرغم مشابهت و بعضا یکسانی با نامگذاریهای سنت دستوری موجود اساس صوری دارد(باطنی، 113، 1364)ولی قرابت این نامگذاریها برای عموم انگیزه اصلی در انتخابشان بوده است.کانون توجه باطنی در تحلیل ساختار گروه فعلی عناصر ساختمانی گروه فعلی است که او آنها را به شش دسته زیر طبقه بندی می کند:1.عنصر سازنده منفی ن 2.افعال ناقص ق 3.عنصر غیرفعلی غ 4.فعل واژگانی ف 5.عنصر سازنده مجهول ل 6.عنصر سازنده حالت ح او در ادامه می گویدوقتی گروه فعلی معلوم باشد جایگاه ل در گروه فعلی خالی است ولی وقتی گروه فعلی مجهول باشد این جایگاه با عنصر سازنده مجهول(فعل شدن)اشغال شده است...عنصر سازنده مجهول در توالی عناصر گروه فعلی پس از فعل واژگانی قرار می گیرد.وقتی جایگاه ل با فعل شدن اشغال شود ف به صورت ME (صفت مفعولی)خواهد بود.کشت-کشته شدن نتیجه گیری او از بحث آن است که در ساخت مجهول در تعبیر رخ می دهد.1.تبدیل شدن فعل واژگانی به صفت مفعولی 2.ملحق شدن آن به فعل شدن.تا این جای بحث آنچه مطرح شده است تکرار همان ایده های دستور نویسان سنتی در قالبی ساختگرایانه است ولی در ادامه باطنی مسئله مهمی را اظهار می کند که البته مستقل از اظهارات ایشان در بررسی مجهول بر نگارنده نیز روشن شده است و آن وجود ساختارهایی است که به ظاهر معلوم ولی در معنی مجهول هستند همانند جمله زیر:1.او را باید دیداما به نظر می رسد هم به لحاظ صورت بنیاد بودن تحلیل باطنی از زبان فارسی در این تحلیل و هم به دلیل عدم همخوانی صریح بین صورت و معنی در این شواهد باطنی ترجیح داده است که آنها را از بحث مجهول کنار بگذارد.دیگر تحلیل ها از مجهول فارسی را می توان تحت عنوان نگرش گشتاری-زایشی به مجهول طبقه بندی کرد. مجهول فارسی در قالب نظریه گشتاری-زایشی ابتدا در مقاله معین(1674)سپس در بخشی مختصر از رساله سهیلی (1976)و حاجتی(1977)و بعد از آن در مقاله دکتر دبیر مقدم مورد قرار گرفته است که به لحاظ جمع بندی ارائه شده از سه اثر اولی در مقاله دبیر مقدم در این گفتار تنها به مرور مقاله دبیر مقدم بسنده می کنیم و هرکجا لازم شد نکاتی را در باب آن سه اثر قبلی نیز ارائه خواهیم داد.بحث اصلی در بخش آغازین مقاله دبیر مقدم گرد محوربودیانبودمجهول در فارسی دور می زند.معین معتقد به نبود، ولی حاجتی، سهیلی و دبیر مقدم به بود مجهول در فارسی هستند.آنچه معین را به نبود مجهول رهنمون شده است وجه میانه در زبان فارسی است که شاهد آن جمله 2.الف است که در زیر نیز آمده و دبیر مقدم آن را ناگذار 31 خوانده است:2.آب سرد شددبیر مقدم پس از بحث مبسوطی در بخش اول مقاله خود در مورد اشتقاق تاریخی مجهول فارسی به رد ادعای معین می پردازد و بر لوازم وجود مجهول در فارسی تأکید کرده است.سپس در بخش دوم مقاله به ایجاد تمایز بین وجه میانه و ساخت مجهول پرداخته است.در نهایت نتیجه گیری او این چنین است:1.زبان فارسی دارای ساخت مجهول است و این ساخت ماحصل اعمال گشتار مجهول ساز بر جمله معلوم است. رو ساخت چنین حمله هایی دارای ترکیب صفت مغعولی به اضافه فعل کمکی شدن است.2.ساخت بینابینی نیز وجود دارد که همیشه در روساخت دارای ترکیب صفت به اضافه فعل کمکیشدناست که آن را مجهول مبهم می نامیم.3.حوزه عملکرد گشتار مجهول ساز، افعال ارادی است.در رابطه با مقاله دبیر مقدم ذکر نکاتی چند ضروری است.گرچه رهیافت تحلیل او رهیافت گشتاری است، ولی مراحل فرآیند ساخت مجهول در این رهیافت منطبق بر همان چیزی است که دستوریان سنتی گفته اند، یعنی حرکت مفعول جمله معلوم به جایگاه فاعل جمله مجهول، تغییر فعل جمله معلوم به ساخت صفت مفعولی و فعل شدن، و معمولا حذف فاعل جمله معلوم.وجه مشترک هر دو دیدگاه اصل دانستن وجه معلوم و اشتقاق وجه مجهول از آن است. به عبارت دیگر نوع تحلیل این شبهه را ایجاد می کند که ساختار معلوم مقدم بر ساختار مجهول است حال آنکه تقدم یا تأخر یکی بر دیگری به واسطه کاربرد، مشخص می گردد.در اینجا این سؤال پیش می آید که آیا واقعا ساخت مجهول فرع بر ساخت معلوم است یا آنکه هر دو ساختار دارای مرتبه یکسان و برابری هستند.در جواب به این سؤال نگارنده معتقد است که تقدم یا تأخر یکی از دو صورت بر دیگری نه از پیش بلکه بواسطه کاربرد شخص می شود.نکته دیگری که جای بحث دارد این است که آیا ساختار صفت مفعولی+فعلشدنتنها صورت مجهول در فارسی است و آیا میزان بسامد و درصد طبیعی بودن آن در همه بافتهای زبانی یکسان است؟بعلاوه آنچه دبیر مقدم تحت عنوان تحول نو در زبان فارسی قلمداد کرده-یعنی تحول معنایی تغییر ماهیت فعلشدن از فعل اصلی به فعل کمکی و ترکیب آن با صفت ساخت مجهول-تا چه میزان به دلیل تأثیر پذیری زبان فارسی از دیگر زبانها مانند غربی و یا عربی است.همچنین آیا انگیزش استفاده از مجهول تنها به خاطر تنزل مرتبه دادن فاعل جمله معلوم، به دلیل کم اهمیت تر بودن آن در مقایسه با مفعول جمله معلوم است یا اینکه دلایل دیگری نیز در این میان درخور توجه است؟مضاف بر این ها ضرورتی که نگرش دوباره به مجهول فارسی را توجیه پذیر می سازد متحول شدن شگرف قالب نظریه ای است که دبیر مقدم در آن به تحلیل مجهول فارسی پرداخته است.چهارچوب نظری تحلیل ایشان بر مبنای نظریجنبه های نظریه نحوچامسکی(1965)قرار دارد.این چهارچوب نظری آنچنان امروزه متحول شده که صورتهای امروزی تر آن همچون نظریه حاکمیت و وابستگی 32 و نظریه کمینه گرایان 33 وجه شباهت بسیار اندکی با سلف خود دارند و بسیاری از مبانی نظری صورت متقدم همچون مقید بودن گشتارها به ساختی خاص یا تعدد گشتارها امروزه جایی در صورتهای متأخرتر ندارند.پس ضروری می نماید که تحلیل مجهول به صورتی نو پرداخته تر انجام گیرد تا بتوان در پرتو آن تا حدی جوابگوی نکات مطرح شده در بالا بود.(به تصویر صفحه مراجعه شود)3.تحلیل نقش گرایانه مجهول در فارسی1.3.مقدمه:ماهیت نقش مجهولاساس نظریه نقش گرا بر این مبنا استوار است که زبان ابزاری در جهت حدوث معنی است(ایگنز، 12-11: 1994).به دیگر سخن آدمیان در بکارگیری زبان، هدفشان مبادله اصوات و جملات نیست بلکه در بکارگیری زبان، در پی انتقال معانی هستند و این یعنی معنادار ساختن جهان پیرامون خود و روابط با یکدیگر در قالبی قابل درک.تأکید بر کلمه معانی و نه معنی از آن جهت است که در کار استفاده از زبان فقط انتقال یک معنی مطرح نیست بلکه معانی مختلقی منتقل می شود به شرح زیر:1.معانی مرتبط با تجارب ما از جهان پیرامون و درونمان تحت عنوان معنی تجربی. 342.معانی مرتبط با ایجاد، حفظ و تثبیت روابط خود با دیگران تحت عنوان معنی بین شخصی. 353.معانی مرتبط با سازماندهی کلام در بافتار.یعنی، پیوند کلام جاری به قبل و بعد آن تحت عنوان معنی بافتاری. 36شایان ذکر است که این هر سه معنی در هم تنیده اند و هر سه به یکباره در پاره گفتار متجلی می شوند و انتزاع آنها از یکدیگر صرفا به دلیل سهولت تحلیل است.در دستور یعنی آن مقوله ای که به چگونگی متجلی شدن نقش ها و معانی در قالب ساختارهای مختلف می پردازد به ازای هریک از سه معنی فوق سه بخش ساختاری مجزا ولی مرتبط با یکدیگر وجود دارد تا معانی فوق را بنمایاند.مثال زیر و تحلیل آن به روشن شدن مطلب کمک می کند‘هریک از سه ساختار فوق نمایانگر بخشی از معنی مورد تعامل در تولید جمله 4 است که هر سه بر روی هم سه معنی تجربی، بین شخصی و بافتاری را در قالبی واحد ارائه داده اند.نامگذاری در هریک از تحلیل ها در واقع نشان دهنده زوایای مختلف معنایی مد نظر گوینده در هریک از معانی سه گانه بین شخصی، تجربی و بافتاری است.در تحلیل آن دسته از ساختارهای زبان فارسی که نقش مجهول را می نمایانند طریقه تحلیل به همین منوال خواهد بود، ولی ابتدا باید ماهیت نقش مجهول در فارسی را تبیین کرد تا پس از آن بتوان ساختارهایی را که این نقش در آنها متجلی می گردد از بقیه ساختارها منتزع ساخت.نقش مجهول یعنی نقشی که ماهیتا فاعل یا کننده کار، به نسبت متمم 37 یا هدف 38 و یا کنش 39 در درجه دوم اهمیت قرار دارد.چگونگی این تنزل مرتبه فاعل از زبانی به زبان دیگر متفاوت است ولی در همه زبانهائی که گفته می شود دارای وجهی به نام مجهول هستند این تنزل مرتبه به نحوی وجود دارد.مثلا در زبان انگلیسی یکی به دلیل عدم امکان حذف فاعل 40 و دیگری ثابت بودن ترتیب عناصر در ساخت نحوی فاعل اصلی تنزل جایگاه می یابد، جایگاه خود را به متمم واگذار می نماید و خود به همراه عبارت کنادی... yb در آخر جمله ظاهر می شود به همین دلیل است که اضافه شدن عبارت کنادی (...yb) به جمله مجهول در انگلیسی همانند نبود آن به هنگام مشخص نبودن فاعل امری طبیعی است: .rac eht elots nhoj.a.5 .nhoj yb nelots saw rac ehT.b.5 .nelots saw rac ehT.c.5 بنابراین می توان نتیجه گرفت که مجهول انگلیسی دو نقش متفاوت را می نمایاند یک تنزل مرتبه فاعل حقیقی و دیگری حذف آن.در فارسی برعکس به دلیل توالی آزادتر عناصر در ساخت نحوی، امکان حذف فاعل، حضور شایسته فاعلی به همراه فعل و وجود نقش نمایرادر غالب موارد مجهول دارای انگیزش متفاوتی است و نقش اصلی آن نه نمایاندن تنزل مرتبه فاعل اصلی بلکه حذف آن است، چه در مواردی که هدف تنزل مرتبه فاعل باشد می توان جمله معلوم را با مفعول شروع کرد و فاعل را پس از آن آورد.بعلاوه اضافه کردن عبارت کنادی توسط...در بسیاری موارد مانند مثال 7 الف جمله را از حالت طبیعی و بی نشانی 41 خارج می کند.پس معادل جمله های a 5 و b 5 و c 5 به ترتیب زیر خواهد بود:6.الف.حسن ماشین را دزدید.6.ب.ماشین را حسن دزدید.6.ج.ماشین را دزدید.صحت و مقبولیت جمله های 6 ب و 6 ج بخصوص زمانی روشن تر می شود که آنها را با جمله های 7 الف و 7 ب بسنجیم:7.الف.ماشین توسط حسن دزدیده شد.7.ب.ماشین دزدیده شد.چنانچه انگیزش و نقش مجهول انگلیسی و فارسی یکسان می بود جمله های 6 ب و 6 ج و جمله های 7 الف و 7 ب باید از میزان مقبولیت یکسانی برخوردار می بودند حال آنکه در عمل اینگونه نیست، و نادیده گرفتن این تفاوت در انگیزش و نقش مجهول است که باعث تشتت آراء بر سر بود یا نبود مجهول در فارسی شده است.این تفاوت در انگیزش و نقش همانگونه که ویندفور(1979)نیز به آن اشاره کرده است به طرز جالبی در نامگذاری این نقش ها در فارسی و انگلیسی هم متجلی شده است.کلمه های evissap/evitca انگلیسی دلالت بر دخالت یا عدم دخالت فاعل صوری جمله در کنش دارد.حال آنکه لفظهای معلوم/مجهول در فارسی نشانگر صراحت یا پوشیدگی فاعل واقعی است و این خود ناظر بر همان وجه تمایز در انگیزش و نقش است.بعلاوه توضیحات و مثالهای فوق در مورد معلوم/مجهول بحث تقدم یا تأخر یکی بر دیگری را نیز منتفی می سازد و نشان می دهد که انتخاب هریک بسته به نقش مورد انتظار از زبان است.آنچه از بحث فوق در مورد ماهیت نقش مجهول در فارسی می توان نتیجه گرفت مکتوم ماندن فاعل واقعی است و به طبع همه ساختارهایی که در آنها فاعل واقعی به نحوی مکتوم باقی می ماند و طیفه نمایاندن نقش مجهول را بر عهده دارند.با تلقی ای این چنین از ماهیت مجهول، ساختارهای زیر در فارسی وظیفه نمایاندن این نقش را بر عهده دارند:الف:جمله با فعل سوم شخص جمع ولی فاعل مکتوم:8.علی را به بیمارستان بردند.9.تنها در ادوار بعدی به این مختصات توجهی نشان دادند.ب.جمله با ترکیب فعلی صفت مفعولی به همراه فعل شد:10.حسن در جنگ کشته شد.11.دیروز همه درخواستها به دفتر رئیس دانشگاه ارسال شد.ج.جمله با فعل غیرشخصی:12.این را می توان دور انداخت.13.محاسبات را باید با دقت انجام داد.از این ساختار به بعد این ساختارها را به ترتیب مجهول نوع الف، نوع ب و نوع ج می نامیم.البته میزان بسامد و طبیعی بودن هریک از ساختارهای فوق در بافتهای مختلف خود می تواند موضوع تحقیقی جداگانه باشد.2.3.تحلیل داده هادر این بخش از مقاله به تحلیل ساختارهایی که وظیفه نمایاندن مجهول در فارسی را به عهده دارند خواهیم پرداخت.چهارچوب نظری مورد استفاده همانی است که به طور مختصر در بخش 3 مقاله به آن اشاره کردیم.همانگونه که مشاهده شده جمله ها از سه دیدگاه مختلف یعنی ساختار بین شخصی، تجربی و بافتاری مورد تحلیل قرار خواهند گرفت و امید است تحلیلی از این دیدگاه، زوایای مختلف ماهیت نقش و ساختارهای مجهول در فارسی را روشن تر کند.1.2.3.تحلیل ساختار نقش بین شخصی:هدف از بکارگیری زبان از دیدگاه بین شخصی تعامل بین افراد در یک جامعه زبانی است و در این تعامل آنان از طریق دستگاه زبان به ایجاد، حفظ و تثبیت روابط خود با دیگران می پردازند.پس هدف از نقش بین شخصی صرفا بیان جمله ها و واژگان نیست بلکه هدف ملحق کردن علائم و نشانه هایی به پاره گفتار است تا علایق، عواطف، احساسات و ارزشیابی هریک از افراد درگیر در تعامل زبانی از مشارک 42 کلامی خود به نحوی نمایانده شود مثلا در جمله:14.لطفا اگر زحمتی نیست این برگه را امضاء کنید.تقاضایی صورت گرفته است ولی کلماتی همچونلطفاواگر زحمتی نیستوشناسه فعلی جمع-یدنشان از نوعی رابطه محترمانه فرودست یا فرادست دارند.پس در عین مطرح شدن تقاضا نوعی فاصله گذاری و ادای حرمت نیز با جمله همراه شده است که خبر از نوعی رابطه اجتماعی یا ارزشیابی خاص از موقعیت می دهد.پیامد منطقی چنین نگرشی آن است که در تحلیل ساختاری نقش بین شخصی آن دسته از عناصری کانون توجه قرار گیرند که وظیفه شان نمایاندن انواع ارزش گذاریها و روابط بین شخصی است که آنها را می توان به نوبه خود به چهار نوع زیر طبقه بندی کرد.1.عنصری 43 که گویشور می خواهد چیزی را در مورد او بیان کند.2.هدف غایی گویشور از بیان پاره گفتار که به چهار مقوله ارائه اطلاع 44 کسب اطلاع 45 ، طرح تقاضا 46 و ارائه پیشنهاد 47 منحصر است.3.ارزشیابی گویشور از مکان و نوع وقوع گزاره 484.نوع تعامل 49 و ارزشیابی درونی 50 گویشور.در دستور نقش گرا، پاره گفتار از زاویه نقش بین شخصی به دو بخش تنظیم می شود:1.وجه 51 ، 2.پس آیند 52وجه آن بخش از پاره گفتار است که وظیفه آن نمایاندن همه چهار نوع ارزش گذاریهای فوق است و پیداست که نقش اصلی تری در بیان معنی بین شخصی دارد.وظیفه عنصر یا عناصر پس آیند اضافه کردن دیگر جزئیات است. بنابراین وجه به عناصر زیر قابل تقطیع است:-نهاد 53 یعنی عنصری که پاره گفتار راجع به آن خواهد بود.-عنصر خود ایستای فعل(خ 1) 54 که بیان کننده زمان، شخص، شمار، نفی و اثبات، و میزان احتمال وقوع است.-آندسته از عناصریکه به نحوی پرده از درون گویشور برداشته و یا نوع نگرش و ارزشیابی او را می نمایاند همانند بعضی از آویزه ها: 55 بعلاوه ممکن است این آویزه ها میزان احتمال وقوع یا نفی و اثبات فعل را نیز نشان دهد.پس آیند در بر گیرنده عناصری از پاره گفتار است که نقش شان در بیان بین شخصی کمرنگ تر است و می توان آنها را به ترتیب زیر بر شمرد.-متمم 56 بعنی آن عنصری که یا بالقوه می تواند نهاد قرار گیرد ولی نهاد نیست(این همان مفعول در دستور سنتی است که می تواند در ساخت مجهول چایگاه نهاد را اشغال کند).و یا معنی بخش ناخود ایستای فعل را کامل می کند همانند مسند در فعل ربطی.با توجه به توضیحات فوق اینک به تحلیل نقش بین شخصی منتخبی از جمله های مجهول فارسی خواهیم پرداخت ابتدا جمله های مجهول نوع الف:(به تصویر صفحه مراجعه شود)(به تصویر صفحه مراجعه شود)(به تصویر صفحه مراجعه شود)2.2.3.تحلیل ساختار نقش تجربی:از دیدگاه نقش تجربی هدف از بکارگیری زبان به رشته کلام در آوردن تجارب خود در ارتباط با جهان درون یا بیرون است، یعنی، در واقع در این دیدگاه هدف 58 از ارتباط کلامی برجستگی ندارد بلکه بیان معنای محتوایی 59 در درجه اول اهمیت قرار دارد(تومپوسن، 76:1996).در این خصوص آنچه در کلام حائز اهمیت است به شرح زیر قابل طبقه بندی است:-کنش و نوع کنشی که در جریان است 60-فاعل کنش و آنچه که از کنش تأثیر می پذیرد. 61-موقعیت نما 62 یعنی عناصری در جمله که مفاهیمی مثل زمان، مکان، حالت، تکرار، تضاد، علت، زاویه دید و همراهی را می نمایانند و در واقع به نوعی کنش را مقید می سازند، در میان این سه مقوله کنش و ماهیت و نوع آن مرکزیت بیشتری دارد و بر اساس آن جمله های مختلف به شرح جدول زیر طبقه بندی می شوند:نوع کنش معنی اصلی مشارکین کلام مثال جسمانی انجام گرفتن/واقع شدن فاعل/هدف حسن شیشه را شکستذهنی:حسی:حس کننده/حس شونده اخبار مختلف او را سر در گم کرد.ادراک درک کردن حس کننده/حس شونده او جایی را نمی بیند.شناخت فکر کردن حس کننده/حس شونده او جواب صحیح را حدس زد.تأثر احساس کردن حس کننده/حس شونده او از من خوشش آمد.رابطه بودن نسبت نسبت دادن مسند الیه/مسند نان بیات است.این همانی این همانی مسند الیه/مسند حسن برادر من است.لغوی گفتن گوینده، شنونده، گفته من معنای درس را برای او توضیح دادمرفتاری رفتار رفتار کننده ما همه خندیدیموجودی موجودیت موجود کسی پشت در است.حال با توجه به آنچه در بالا شرح آن رفت به تحلیل ساختار نقش تجربی جمله های 21-14خواهیم پرداخت:14.علی را به بیمارستان بردند.(به تصویر صفحه مراجعه شود)همانگونه که طی مثالها نشان داده شد در جمله های مجهول بسته به نوع کنش فاعل، حس کننده یا گوینده همیشه مکتوم است و در واقع کننده کار مشخص نیست.3.2.3.تحلیل ساختار نقش با فتاری:گویشور در بکارگیری زبان در نقش با فتاری خود در پی آن است که با استفاده از امکاناتی که دستگاه زبان در اختیار او قرار می دهد کلام جاری را به کلام قبل و بعد آن پیوند دهد.به دیگر سخن در تولید زبانی منطق ارتباط حکم می کند که هر بازه گفتاری به نحوی مقتضی با قبل و بعد خود به گونه ای مرتبط باشد که بر روانی و انسجام کلام بیافزاید.یکی از راهکارهایی که در این ارتباط به کمک گویشور می آید شیوه های مبتدا آرایی 63 است.کلام یا پاره گفتار از این دیدگاه به دو بخش آغازگر 64 و بیانگر 65 تقطیع می گردد.آغازگر سه وظیفه را بر عهده دارد:یکی فراهم آوردن نقطه شروعی که کلام از آن جاری گردد 66 و دیگری پیوند دادن کلام جاری با آنچه در قبل گفته شده است و همچنین ایجاد برجستگی موضعی 67 برای عنصر آغازگر.بیانگر نیز دارای وظایف زیر است:یکی فرارونهادن مطلبی در مورد آغازگر و دیگری در صورت نیاز فراهم آوردن نقطه شروعی دیگر به غیر از نقطه شروع ابتدایی و سرانجام ایجاد برجستگی کلی به خاطر جدید بودن 68 برای عناصر بیانگر.تحلیل آغازگر/ بیانگر جمله فوق به شرح زیر است:(به تصویر صفحه مراجعه شود)در نظریه نقش گرائی هالیدی و اصحاب او اولین عنصر جمله همیشه نقش آغازگر دارد و آنچه به دنبال می آید بیانگر است(البته صحت ادعای آنان در این باب جای گفتگوی بسیار بوده است که پرداختن به آن خارج از موضوع این مقاله است.)در جمله فوق رئیس جمهور به عنوان آغازگر با دو بیانگر مختلف همراه شده است و تکرار آغازگر مشابه خود به انسجام بافتاری کمک می کند.ارتباط روشهای مبتدا آرایی و نقش مجهول از آنرو حائز اهمیت است که در زبانی مانند انگلیسی به دلیل صابت بودن عناصر نحوی (OVS) فرآیند مجهول ساز نه تنها انگیزش نحوی دارد بلکه یکی از روشهای مبتدا آرایی نیز هست، یعنی چون اعتقاد بر این است که عنصر آغازین جمله همیشه آغازگر است پس فرآیند مجهول ساز این امکان را فراهم می آورد که عنصری که در حالت معلوم بخشی از بیانگر است جهت ایجاد و حفظ انسجام بافتاری به ابتدای جمله منتقل شود و نقش آغازگر بپذیرد.جمله 23 به روشن شدن بحث کمک می کند:به لحاظ شیوه های مبتدا آرایی 24 الف دارای مقبولیت بیشتری است، زیرا تکرار آغازگر یکسان انسجام بیشتری را در مقام مقایسه با 24 ب فراهم آورده است.نقش مبتدا آرایی مجهول در انگلیسی باعث شده که نه تنها ساخت مجهول مانند ساخت معلوم ساختی بی نشان 69 در زبان باشد بلکه در بسیاری از موارد همانند مثال فوق چنانچه ساخت معلوم جایگزین آن شود به انسجام کلام لطمه وارد آورد.در زبان فارسی یکی به دلیل آزادتر بود عناصر در سطح نحو و دیگری امکان حذف فاعل از جمله فرآیند مبتداساز به گونه ای دیگر عمل می کند.در جمله معلوم می توان به جای آغاز کردن با فاعل آنرا با مفعول شروع کنیم، یعنی در واقع مفعول را آغازگر قرار دهیم.بعلاوه امکان مکتوم نهادن فاعل در جمله های مجهولی مانند نوع الف باعث آغازگر قرار گرفتن مفعول می شود (جدول های 25-24).این دو عامل خود باعث شده اند که در بسیاری موارد بخصوص آنجایی که نقش مبتدا سازی روند مجهول ساز در انگلیسی برجسته تر است(مثل مواردی که فاعل واقعی با عبارت کنادی... yb ظاهر می شود)آوردن (به تصویر صفحه مراجعه شود)معادل مجهول نوع ب فارسی یعنی ساختار فاعل صوری+صفت مفعولی+شد نامأنوس به نظر آید.چه به نظر نگارنده این نوع مجهول در مقایسه با مجهول های نوع الف و ج ساخت نشان دار به حساب می آید.با توجه به ملاحظات فوق اینک به تحلیل ساختاری نقش ساختاری جمله های 22-14 خواهیم پرداخت.(به تصویر صفحه مراجعه شود)4.جمع بندیدر این مقاله سعی شد تا اهمیت نگرش به مجهول به عنوان نقش یا نمود، 71 نه ساختاری خاص 72 تبیین گردد. نگرش نقش گرایانه به مجهول ما را قادر ساخت که در زبان فارسی به انتزاع و طبقه بندی حداقل سه نوع ساختار مختلف شویم که وظیفه نمایاندن نقش مجهول را بر عهده دارند.این سه نوع ساختار مختلف را از سه دیدگاه نقشی بین شخصی، تجربی و بافتاری مورد مداقه قرار دادیم تا به شناختی بهتر از ماهیت هریک برسیم.البته ضرورت تحلیل ما را بر آن داشت که سه نقش فوق را از یکدیگر انتزاع کنیم و الاّ این هر سه به طور همزمان در پاره گفتار ظاهر می شود و بر روی هم معنی واحدی را منتقل می کنند.بدین ترتیب تحلیل همزمان مثلا جمله 14 به صورت زیر ظاهر می شود. علی را به بیمارستان بردند.همانگونه که در این جدول روشن است عنصری همانندعلیدر آن واحد حامل سه معنای نقشی متمم، هدف و آغازگر است و یا عنصر فعلیبردندسه معنی نقشی همزمان را بیان می کند.در این مقاله همچنین روشن شد که نقش مجهول چه در فارسی و چه در انگلیسی یکی از فرآیندهای غالب در مبتدا آرایی است.یعنی با مکتوم نهادن فاعل واقعی امکان منتقل شدن متمم به جایگاه آغازگر فراهم شده و متمم برجستگی موضعی پیدا می کند.پس مبتدا آرایی یکی از انگیزش های اصلی کاربرد نقش مجهول در هر دو زبان است ول یاین انگیزش استفاده از مجهول در دو زبان به صورتهای مختلف متجلی می شود.در زبان فارسی به دلیل آزادی نسبی عناصر نحوی در سطح جمله و امکان حذف فاعل صورت بی نشانی که برای نمایاندن نقش مجهول بخصوص زمانی که مبتدا آرایی نیز مد نظر است مناسب می نماید صورت مجهول نوع لاف است:این صورت ساختاری با مکتوم نهادن فاعل امکان مبتدا قرار گرفتن متمم را فراهم می آورد و این ساخت چون از یک قاعده کلی و پر بسامد یعنی قاعده حذف فاعل در فارسی بهره می جوید ساختی کاملا بی نشان به حساب می آید.در زبان انگلیسی به دلیل محدودیت حرکت عناصر نحوی بخصوص فاعل و متمم روند مبتدا آرایی منجر به تغییر ترتیب نحو ovs به svo شده است و جالب اینجاست که علیرغم این جابجایی هر دو ساختار جزو ساختارهای بی نشان به حساب می آیند و این تغییر در جایگاه عناصر نحوی باعث شده است که مجهول انگلیسی علاوه بر نقش مکتوم نهادن فاعل، نقش تنزل مرتبه دادن فاعل را نیز بازی کند، به همین دلیل اضافه شدن کنادی ...yb به آخر جمله مجهول در انگلیسی منجر به ساخت نشان دار نمی شود ولی در فارسی در جمله های مجهول نوع ب اضافه شدن عبارت کنادیبوسیلهیاتوسطساختی نشان دار تولید می کند.البته همانطوریکه در طی مقاله نیز مطرح شد(به تصویر صفحه مراجعه شود)درجه بندی میزان وقوع و بی نشانی هریک از ساختارهای مجهول الف، ب، ج، در فارسی خود می تواند موضوع تحقیق جداگانه ای قرار گیرد.نتیجه گیری دیگری که از این مقاله ممکن است، روشن کردن بحث(بود)یا(نبود)مجهول در فارسی است. نگارنده برخلاف معین قائل به بود مجهول در فارسی است ولی برخلاف دبیر مقدم معتقد است که مجهول نقش است و منحصر به ساختار اسم مفعول+شد نیست، بلکه زبان فارسی ساختارهای نحوی متفاوتی را فرا روی گویشوران خود قرار می دهد که انتخاب آنها بسته به بافت موقعیتی 73 و ملاحظات گفتمانی است.به طبع در راستای تحلیل ما جمله ای همچونآب سرد شد.مشکل آفرین نخواهد بود.چنانچه تأکید ما بر نقش کنشگرآبباشد به صورت زیر تحلیل می شود:(به تصویر صفحه مراجعه شود)یادداشتهامنابعالف:منابع فارسیانوری حسن، احمدی گیوی، حسن.(1367).دستور زبان فارسی، تهران:فاطمی.باطنی، محمد رضا.(1364).توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی، تهران:امیر کبیر، چاپ سوم.خانلری، پرویز.(1366).دستور زبان فارسی، تهران:توس.دبیر مقدم، محمد.(1364).مجهول در زبان فارسی، مجله زبانشناسی، سال دوم، شماره اول:46-31، تهران:مرکز نشر دانشگاهی.(به تصویر صفحه مراجعه شود)دبیر مقدم محمد.(1367).پیرامون را در زبان فارسی، مجله زبانشناسی، سال هفتم، شماره اول:60-2 تهران:مرکز نشر دانشگاهیروبینز، آر، اچ.(1370).تاریخ مختصر زبانشناسی، مترجم:حق شناس، علی محمد، تهران:نشرمرکز.شریعت، محمد جواد.(1367).دستور زبان فارسی، تهران:اساطیر.طیب، سید محمد تقی.(1376).تحلیل کلام خدا:بحثی گفتمانی پیرامون قرآن مجید، ارائه شده در کنفرانس چهارم زبانشناسی ایران.کریمی، سیمین.(1366).دگرگونیهای نوین در دستور زایشی-گشتاری، مجله زبانشناسی، 



دانلود کتاب زبان شناسی مقاله زبان شناسی

با نام و یاد خداوند متعال تارنمای زبان شناسی دکتر مدنی در جهت رشد و گسترش رشته زبان شناسی در اردیبهشت 1392 راه اندازی شد.
Dr.madanilinguist@gmail.com

دکتر داود مدنی - کامران درخشان


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




کدبازان>