تبلیغات
ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ

زبان شناسی همگانی دکتر داود مدنی و کامران درخشان - مطالب هفته سوم آبان 1393

زبان شناسی همگانی دکتر داود مدنی و کامران درخشان

نگاهی به ریشه کلمات " مادر، پدر"



در بسیاری از گویشهای کردی از جمله کردی فهلوی ( فَیلی ) هنوز پسوند   « دَر » به کار می رود . مانند « نان دَر » که به معنی « کسی است که وظیفه ی غذا دادن به خانواده و اطرافیانش را بر عهده دارد .»

مرد از مُردن است . زیرا زایندگی ندارد .مرگ نیز با مرد هم ریشه است.


زَن از زادن است و زِندگی نیز از زن است .


دُختر از ریشه « دوغ » است که در میان مردمان آریایی به معنی« شیر « بوده و ریشه واژه ی دختر « دوغ دَر » بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود . به daughter در انگلیسی توجه کنید . واژه daughter نیز همین دختر است . gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و « خ » گفته می شده.در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوی دوخت .


دوغ در در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شد . آمده است.


اما پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند.


پوست در، به پسر تبدیل شده است .در پارسی باستان puthra پوثرَ و در پهلوی پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است 


در بسیاری از گویشهای کردی از جمله کردی فهلوی ( فَیلی ) هنوز پسوند « دَر » به کار می رود . مانند « نان دَر » که به معنی « کسی است که وظیفه ی غذا دادن به خانواده و اطرافیانش را بر عهده دارد .»


حرف « پـِ » در « پدر » از پاییدن است . پدر یعنی پاینده کسی که می پاید . کسی که مراقب خانواده اش است و آنان را می پاید .پدر در اصل پایدر یا پادر بوده است . جالب است که تلفظ « فاذر » در انگلیسی بیشتر به « پادَر » شبیه است تا تلفظ «پدر» !


خواهر ( خواهَر )از ریشه «خواه » است یعنی آنکه خواهان خانواده و آسایش آن است . خواه + ــَر یا ــار در اوستا خواهر به صورت خْـوَنــگْـهَر آمده است . 


بَرادر نیز در اصل بَرا + در است . یعنی کسی که برای ما کار انجام می دهد. یعنی کار انجام دهنده برای ما و برای آسایش ما .

« مادر » یعنی « پدید آورنده ی ما » . 


اهو :از صفت  آسو که در زبان اوستایی به معنی تند وتیز است


بیان می شود


آیینه :ازریشه آذین به معنی زینت کردن است وآدینه


هم به معنی روززینت است


ایرانیت:این کانی به وسیله ی دو فرانسوی درشمال غربی


انارک کشف شد واین دو مرد به دلیل مهمان نوازی ای کانی


را به همین نام خواند


بازار:کلمه ی با  به معنی آش می باشد وزار پسوند مکان


میباشد مکان برای خرید آش بیمار بی پیشوند نداری وما ر به معنی سلامتی


خر بزه (احمد کسروی):در زبانهای باستان ایران بزه به معنی


خیار بوده وخر به معنی بزرگ امروزه در مناطقی از کهکیلویه به


خربزه خیار گویند


دارکوب :دار به معنی درخت میباشد وکوب از کوبیدن


دفتر:کلمه ی یونانی به معنی پوست حیوانات دلیل آن به


خاطر نوشتن روی پوست در قدیم


دیکته:با دیکتاتور  هم ریشه است به معنی تحمیل کردن زیرا


گفتن بی کم وکسر باید نوشته شود


بَرادر نیز در اصل بَرا + در است . یعنی کسی که برای ما کار انجام می دهد. یعنی کار انجام دهنده برای ما و برای آسایش ما .


« مادر » یعنی « پدید آورنده ی ما » . 


اهو :از صفت  آسو که در زبان اوستایی به معنی تند وتیز است


بیان می شود


آیینه :ازریشه آذین به معنی زینت کردن است وآدینه


هم به معنی روززینت است


ایرانیت:این کانی به وسیله ی دو فرانسوی درشمال غربی


انارک کشف شد واین دو مرد به دلیل مهمان نوازی ای کانی


را به همین نام خواند


بازار:کلمه ی با  به معنی آش می باشد وزار پسوند مکان


میباشد مکان برای خرید آش بیمار بی پیشوند نداری وما ر به معنی سلامتی


خر بزه (احمد کسروی):در زبانهای باستان ایران بزه به معنی


خیار بوده وخر به معنی بزرگ امروزه در مناطقی از کهکیلویه به


خربزه خیار گویند


دارکوب :دار به معنی درخت میباشد وکوب از کوبیدن


دفتر:کلمه ی یونانی به معنی پوست حیوانات دلیل آن به


خاطر نوشتن روی پوست در قدیم


دیکته:با دیکتاتور  هم ریشه است به معنی تحمیل کردن زیرا


گفتن بی کم وکسر باید نوشته شود



  • نظرات() 
  • متن کامل خطبه حضرت زینب در شام The full text of the sermon of Hazrat Zainab in Syria

    متن کامل خطبه حضرت زینب در شام


    در مجلس یزید  

    زینب دختر علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همة خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند.»

    ای یزید آیا گمان می بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای؟، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش کرده ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته اند این که ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک»

    آیا این از عدالت است ای فرزند بردگان آزاد شده (رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ) که تو، زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهرة آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده، و چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است؟ (کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیدة بغض و عداوت در ما می نگرد؟ آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی: 

    فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل

    و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشة ما را با ریختن خون ذریة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی؟ آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می دهی و گمان داری که ندای تو را می شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را کردی. 

    بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریة او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت. 

    و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه ها سوزان است. 

    چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت (ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می نماییم. 

    ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای تو، سست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌ در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد. سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است. 

    The full text of the sermon of Hazrat Zainab in Syria


    Zaynab, the daughter of Ali rose and began speaking. She added a new chapter to the history of the Caliphate of Yazid which covered a period of three years and a few months, and said: "O Yazid! Allah and His Prophet have said that committing sins and considering the signs of Allah to be false is ridiculing them", i.e. deny the sign of Allah today and hold them in derision and have become happy, and recite poetic verses on account of the martyrdom of the children of the Holy Prophet just as the polytheists of Makkah became happy and sang songs because of the martyrdom of some Muslims in the Battle of Uhud, and talk about taking revenge upon the Holy Prophet.

    This is how you become like them and how you have reached this stage? You have reached this stage because you have committed too many sins. Whoever treads the path of sin and persists in committing sins will, according to the verdict of the Qur'an, deny the signs of Allah one day and eventually will ridicule them and then deserve Divine punishment.

    She added: "O Yazid! Do you think that we have become humble and despicable owing to the martyrdom of our people and our own captivity? As you have blocked all the paths for us, and we have been made captives and are being taken from one place to another, do you think that Allah has taken away his blessings from us? Do you think that by killing the godly persons you have become great and respectable and the Almighty looks at you with special grace and kindness?

    For this reason and on account of this incorrect thinking you have become elated and arrogant. You have become boastful because you have seen that the matters have taken a turn in your favour. You have, however, forgotten what Allah says:

    The disbelievers must not think that our respite is for their good We only give them time to let them increase their sins. For them there will be a humiliating torment." (Surah Ale Imran, 3: 178)

    Then lady Zaynab reminded Yazid that on the day of the conquest of Makkah which took place in 8 A.H. the Holy Prophet did favor to all the men and women of Makkah and set them free. Yazid himself was a descendant of those freed persons. His father Mu'awiya, his grandfather Abu Sufyan and Mu'awiya's mother were among those who were set free at the time of the conquest of Makkah. On that day the Holy Prophet very magnanimously set all of them free irrespective of what they had done in the past and said: "Go, for all of you are free".

    In the second part of her speech the daughter of Imam Ali made the conquest of Makkah her topic and said: "O son of the freed ones! Is it justice that you keep your women and slave-girls in seclusion but have made the helpless daughters of the Holy Prophet ride on swift camels and given them in the hands of their enemies so that they may take them from one city to another".

    Then she said: "Why shouldn't Yazid be spiteful against us, it is he, who looks at us with hostility. You say with perfect intrepidity and without imagining that you are committing a sin: 'I wish that my ancestors who were killed in Badr had been present here today'. Then you strike Imam Husayn in his teeth with a stick in your hand!

    Why shouldn't you be like this, although you have done what you wanted to do and have pulled out the roots of piety and virtue! You have shed the blood of the sons of the Holy Prophet and have hidden the brilliant stars on the earth from amongst the descendants of Abdul Muttalib under the clouds of oppression and injustice.

    However, you shall go before Allah soon. You shall meet your ancestors and shall also be taken to their place. At that time you will wish that you had been blind and dumb and had not said that it was a day of rejoicing for your ancestors".

    At this stage the daughter of Imam Ali prayed to Allah and said: "O Lord! Procure our right and take revenge upon those who have oppressed us". Then she turned to Yazid and said: "By Allah you have pulled off your skin and cut off your flesh. You will soon go before the Prophet of Allah and will see with your own eyes that his children are in Paradise.

    It will be the day when Allah will deliver the descendants of the Holy Prophet from the state of being scattered and will bring all of them together in Paradise. This is the promise which Allah has made in the Holy Qur'an. He says:

    Do not think of those who are slain for the cause of Allah as dead. They are alive with their Lord and receive sustenance from Him. (Surah Ale Imran, 3: 169)

    O Yazid! On the day when Allah will be the Judge and Muhammad will be the petitioner, and your limbs will give evidence against you, your father, who made you the ruler of the Muslims, will receive His punishment. On that day it will become known what reward the oppressors earn, whose position is worse and whose party is more humble.

    O enemy of Allah and O son of the enemy of Allah! I swear by Allah that I consider you to be humble and not fit even to be reprimanded and reproached. But what am I to do? Our eyes are shedding tears, our hearts are burning, and our martyrs cannot come to life by our reprimanding and reproaching you. My Husayn has been killed and the partisans of Satan are taking us to the fools so that they may get their reward for insulting Allah.

    Our blood is dripping from their hands and our flesh is falling down from their mouths. The sacred bodies of the martyrs have been placed at the disposal of the wolves and other carnivorous animals of the jungle. If you have gained something today by shedding blood, you will certainly be a loser on the Day of Judgment. On that day nothing but your deeds will count. On that day you will curse Ibn Marjana and he will curse you. On that day you and your followers will quarrel with one another by the side of the Divine scale of Justice.

    On that day you will see that the best provision which your father made for you was that he enabled you to kill the children of the Prophet of Allah. I swear by Allah that I do not fear anyone except Him and do not complain to anyone else. You may employ your deceit and cunning efforts, but I swear by Allah that the shame and disgrace which you have earned by the treatment meted out to us cannot be eradicated".

    The daughter of Fatima Zahra ended her speech with offering thanks to Allah. She said: "I thank Allah Who has concluded the task of the chiefs of the youths of Paradise with prosperity and forgiveness and accommodated them in Paradise. I pray to Allah that He may elevate their ranks and favor them more with His kindness, for Allah is Omnipotent".



  • نظرات() 



  • دانلود کتاب زبان شناسی مقاله زبان شناسی

    با نام و یاد خداوند متعال تارنمای زبان شناسی دکتر مدنی در جهت رشد و گسترش رشته زبان شناسی در اردیبهشت 1392 راه اندازی شد.
    Dr.madanilinguist@gmail.com

    دکتر داود مدنی - کامران درخشان


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :




    کدبازان>